تبليغاتX
محبوب من




محبوب من

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان من
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
برای بهترینم

 خدای عزیزم

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،  زیباست (چون دلی زیبا داره)،  درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،  قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه. خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا... . خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه. خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.
دوستت دارم دوست عزیزم !
از هم اکنون، زمان داره برات شمرده میشه ! در عرض 9 دقیقه حتما برات یه اتفاق خوشایندی خواهد افتاد یا یک خبر خوشی خواهی شنید ... (نه چون این متن رو خوندی یا خوندن این متن شانس میاره یا ارسالش برای کسی باعث رسیدنه خبر خوش میشه ....... ... نه .... ... صرفاً  یک اتفاق خوش برات خواهد افتاد  به این خاطر که الان توی دلت میگی :
خدایا توکل به تو 


نويسنده: آرام مورخ: چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 در ساعت: 23:13
|+|
توووووووووووووو

در نهان خانه‌ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان ساف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه‌ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه دست برآورده به مهتاب !



نويسنده: آرام مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 در ساعت: 1:3
|+|
روزگار بی وفا

زندگی همینه

دیر گاهیست که تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

بازهم قسمت غم ها شده ام

دگر آیینه ز من بی خبر است

که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم

همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید

تا نبینم که چه تنها شده ام

بهونه واسه مرگ


نويسنده: آرام مورخ: جمعه شانزدهم اسفند 1387 در ساعت: 11:59
|+|
عشق
بچه که بودم
 
مدام دستم را از دستان نگرانی که مراقبم بود رها می کرد
 
 و آرزویم بود
 
یک بار هم که شده تنها از خیابان زندگی رد شوم
 
و حالا که دیگر نمی شود
 
بچه بود و فقط می شود عاشق بود
 
 از سر بچگی
 
 هر چه وسط خیابان زندگی سر به هوا میدوم
 
هیچ کس حاضر نمشود دستم را بگیرد
 
و برای لحظه ای حتی مراقبم باشد

یک عشق عروج است و رسیدن به کمال
 

یک عشق غوغای درون است تمانای وصال
 

یک عشق سکوت است و سخن گفتن چشم
 

یک عشق خیال است و خیال است و خیال
 
 

کسی نفهمید که هیچ خودش نمی خواد


نويسنده: آرام مورخ: سه شنبه ششم اسفند 1387 در ساعت: 17:7
|+|
دلتنگی
سلام بعد از یک مدت طولانی اومدم اتفاقای زیادی فتاد که باعث شد دیر بیام شرمنده یه مشکل بزرگ برام پیش اومد بعد از حل کاملش دوباره میامو توضیح می دم راستی یادم رفت بگم تو این شلوغی عروسی آخرین دائیم شاید این عروسی همه مشکلاتمونو حل کن امیدوارم
نويسنده: آرام مورخ: سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 در ساعت: 22:33
|+|
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدا روشکر

  

خدا جونم قربونت

  

ممنون از این زندگی  

ممنون

 

سلام به دوستان عزیزم

 .

 .

دیروز قشنگ ترین روز زندگیم بود

 .

هر چی سعی کردم که همون موقع بیامو این خبر داغ داغ به اطلاع  دوستان برسونم

 .

اما نا مردا ول کن ماجرا نبودن

 .

 بابا نمی گن بچه ها آرزو دارن

 .

 یه لحظه تنهاشون بزاریم

 .

 حالا اگه گفتین چی شده ............؟

 .

 بابا یه ذره فکر کنین دیگه...........؟ 

 .

 متوجه نشد ین ........

 .

 بابا فکر کردن که انقد غر نداره.

 .

 اه اصلا خودم می گم .....

 .

 خوب گوش کنین

 .

 دیگه تکرار نمی کنما

 .

 .

 گفته باشم نگی نگفتی

 .

 خوب حالا آماده باشین تا بگم

 .

 اه حولم نکنین

 .

 می گم دیگه

 .

 واسین

 .

 برای اینکه بگم چشماتونو ببندین

 .

 نماردی نکن دیگه ببن چشمتو

 .

 خوب نزن می گم

 .

نگاه صداشو برد بالا

 .

 حالا که اینجور شد

 .

 اصلا نمی گیم  

 .

خوب بابا حالا چرا قهر می کنی می گم

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

تولدم بود

 .

 تولدم مبارک

 .

 .

تولدم خوب  

 .

 جاتون خالی کلی خواهرم اینا فوشم دادن

 .

 آخه خونه نبودم

 .

 بابام گفت

 .

 آخه بچه مگه آدم روز تولدش میره مهمونی

 .

 عوض اینکه بقیه بیان خودت رفتی

 .

 خلاصه کلی حالمو گرفتن

 .

 تازه وقتی امروز گفتم کیک گفت حقوق نگرفتم

 .

صبر کن

 .

 یا می خوای واست از این 100 تومنیا واست بگیرم

 .

منم با کلی ناز وقهر رفتم تو اتاق

 .

 تازه عزیزمم فکر می کرد  5  تولدم

 .

به خاطر همین 1روز دیرتر تولد مو تبریک گفت

 .

 اینجام ضد حال خوردم

 .

خلاصه کلی حالمو  گرفتن اما بازم خوب  بودش


نويسنده: آرام مورخ: جمعه پنجم مهر 1387 در ساعت: 17:53
|+|
روی قبرم بنویسید کبوتر شدو رفت

زیر باران غزلی خواند،دلش تر شدو رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

آنقدر غرق جنون بود که پرپر شدو رفت

روز میلاد همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی میلاد برابر شدو رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شدو رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

دختری ساده که یک روز کبوتر شدو رفت

همش واسه u

بالاخره رمز عبورمو یافتم به سبک ارشمیدس اینا


نويسنده: آرام مورخ: دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 در ساعت: 20:51
|+|
برای عزیز دلم
 

با توام

ساعتی هست که در یاد تو آرامش این پنجره ها دست مرا میگیرد

لحظه ای هست که با یاد تو آسایش این ثانیه ها خوب مرا می بیند

 

لحظه های منه بی تو چه خراب از ره دل دور شدند

ثانیه در پی دیدار تو هر دم از دلم بین که چه رنجور شدند

 

ساعتم را همه ثانیه ها آغاز است

طاعتم را همه عشق تو هم دمساز است

عشق من قلب تو را خانه شده خود گفتی

مهر من دست تو را خانه و کاشانه شده خود گفتی

عشق من بین که چه خرسند رخت من گشتم

ماه من بین که چه دلتنگ دلت من گشتم

 

با منی یا که ز من دور همه ثانیه دست تو را میخوانند

روشنی یا که تو بی نور دلم خنده سر مست تو را می خواند

عاشقت می شوم و مانده به دیدار تو دلخوش هر دم

دوریت یا که ندیدن همه شب مرگ من است و دردم

عاشقم باش که من عاشق دیدار توام

واله ام باش که  من واله و بیمار توام

 

 

 

دوستت دارم برای همیشه از همین حالا تا زمانی که

 زنده ام اینو همین جا بلند می گم که یه سری

دوستان سو تفاهم براشون پیش نیاد آهای ایها ناس

بدونین من همین عزیزمو که می گم دوسش دارم

یه عالمه  خیلی

 

امیدوارم که روشن و واضح گفته باشم و اون يه

 نفر كه مي دونم كه ميدونه منظورم به اونه

نياد ديگه اعصاب منو خورد كنه كه اين شكلي بشم يـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

 


نويسنده: آرام مورخ: شنبه دوم شهریور 1387 در ساعت: 22:29
|+|
عزیز من

سلام به دوستان

چه طورینمن که اصلا خوب نیستم آخه حال عزیزم اصلا خوب نیسمامانش اینا اومدن اینجا

دوباره باهاش سر من دعوا کردناونم جز سکوت چیزی نداشت بگه فقط مثل همیشه ریخت تو

خودشو خودشو عذاب دادومی دهمنم کاری نمی تونم بکنم آخه تواین شرایط خودش باید کمکم

خوب بشهدلم گرفته آخه حتی نمی تونم کنارش باشم دلم می خواد این روزا هر چه زودتر تموم

شه اون وقت منبا تمام وجود این کارو می کنم.دلم واسش تنگ شده این هفته بدترین هفته عمرم

بود دعا می کنم هر چه سریعتر تموم شهتا هم اون راحت شه هم من از اینکه دوسش دارم خیلی

 خوشحالم اما دلم نمی خواد به خاطر من انقدر عذاب به کشهنظر خودش اینه که هر چی با

سختی بدست بیاد عزیز تره منم به نظرش احترام می زارم


نويسنده: آرام مورخ: دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 در ساعت: 1:11
|+|
مسافرت
سلام بربچ

چه خبر

بعد از یه مسافرت یه هفته ای باحال

البته جای شما خالی

به شمال

با وجود گرماش کلی حال داد

مخصوصا به روز آخر

به خاطره عزیزم

قشنگ ترین روز یا شاید بهترین روز بود

روز به یاد ماندنی

می خواستم طی مراحلی از دوستان تشکر کنم

به خاطره برنامه ریزی مسافرت

البته برنامه این نبود خودمون عوضش کردیم

گرچه مامانی کلی حرف زد

اما خوب نتونست برنامه مارو بهم بزنه

وما با نامردی تمام مخ بابای رو زدیم

کلیم یاد دوستان کردیم

البته خانوم مادر بزرگ یه جا حالمونو گرفت

تازه بدون خدا حافظی برگشت

اما بعدش خوب بود


نويسنده: آرام مورخ: جمعه یازدهم مرداد 1387 در ساعت: 1:11
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir